غلامحسين افضل الملك
147
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
بدهد . در خبيص مركبات خوب به عمل مىآيد . نارنج آنجا درشتتر از پرتقال مازندران است . كنون من كه افضل الملك و نگارنده اين اوراقم بيش از اين مجال نگارش ندارم و باز بسر عبارت ناصر خسرو علوى ميروم و او چنين گويد : « و سوى مشرق كوهى محكم است و در آن وقت امير آن شهر كيلكى بن محمد بود و بشمشير گرفته بود و عظيم ايمن و آسوده بودند « 1 » مردم آنجا چنانكه بشب در سراى نبستندى . و ستور در كوىها باشند . با آنكه شهر را ديوار نباشد و هيچ زن را زهره نباشد كه با مرد بيگانه سخن گويد و اگر گفتى هر دو را بكشتندى و همچنين دزد و خونى نبود ، از بأس عدل او . از آنچه من در عرب و عجم ديدم از عدل امن ، به چهار موضع ديدم . يكى ساحت « 2 » دست در ايام لشكر خان . دويم بديلمستان در زمان امير اميران جستان ابن ابراهيم . سيوم در ايام المستنصر باللّه « 3 » چهارم به طبس در ايام امير ابو الحسن گيلكى بن محمد و چندانكه بگشتم به ايمنى اين چهار موضع نديدم « 4 » و ما را هفده روز به طبس نگاه داشت . ضيافتها كرد و بوقت رفتن صلت فرمود و عذرها خواست . ايزد سبحانه « 5 » از او خشنود باد . ركابدارى از آن خود با من فرستاد تا « زوزن » كه هفتاد و دو فرسنگ باشد . چون از طبس دوازده فرسنگ بيامديم قصبه [ اى ] بود كه آن را « رقّه » مىگويند . آبهاى روان داشت و زرع و باغ و درخت و بارو و مسجد آدينه و ديها و مزارع تمام دارد . نهم ربيع الاخر از رقّه برفتم و دوازدهم ماه به شهر تون رسيديم . ميان رقه و تون بيست فرسنگ است . شهر تون شهرى « 6 » بزرگ بوده است اما در آن وقت كه من ديدم اغلب خراب بود و بر صحرائى نهاده است و آب روان و كاريز دارد و بر جانب شرقى باغهاى بسيار بود و حصارى محكم داشت . گفتند در اين شهر چهارصد كارگاه بوده است كه زيلو بافتندى . و در شهر درخت پسته بسيار
--> ( 1 ) - از اين جهت اين طبس را « طبس گيلكى » گويند در مقابل طبس مزينان . ( 2 ) - متن چاپى . بناحيت دشت . ( 3 ) - متن چاپى المستنصر باللّه امير المؤمنين . ( 4 ) - متن چاپى « و نشيندم » . ( 5 ) - متن چاپى « تعالى » . ( 6 ) - متن چاپى « شهر » .